از عشق می گویم شیرین ترین و همچنین تلخ ترین واژه جهان

عشق به تنهایی کافی نیست

عشق شیرین است ولی شیرینی اش محدود

جذب شدن وسوسه انگیز است ولی ایام آن معدود

 

به خدا عشق کافی نیست

چیزهای دیگری لازم است

زیرا

۱-شیرینی  عشق قابل بی مزه شدن و حتی تلخ شدن هست!

۲- هر عشق در درون خود ماده ضدعشق را نیز تولید می کند مگر نمی بینی بسیاری از عشق ها تهشان یا حسرت است یا نفرت.

۳-عشق رفتنی و عوض کردنی است اگر اینگونه نبود آدمی چندوچندین بار عاشق نمی شد

۴-عشق با هوس قاطی کردنی است که حتی عاشق و معشوق ندانند که عشقشان عشق نبوده است

۵- عشق لقلقه زبان هرکس و ناکسی است

 

پس چه باید کرد؟

عشق بدون دلسوزی بدون معرفت و فداکاری معنا ندارد

عشق هنگامی است که خود را برای او بخواهی نه او را برای خود

 

من مردی را عاشق حقیقی می دانم که اگر صورت زیبای زنش را روغن داغ سوخت از احساس و محبتش به زن کم نشود و همچنان پروانه وار دورش بگردد.

 

من زنی را عاشق حقیقی می دانم که تصادف و قطع شدن پای مرد از میل و اشتیاقش به او نکاهد و همچنان او را  آقای سرزمین احساس خود بداند.

 

چرا دور می رویم عشق ناب مانند عشق مادر است

آیا تصادف و سوختن فرزندش از احساس و محبتش به او می کاهد؟

البته عین عشق مادر به فرزند بودن که سخت است

ولی اگر عاشق و معشوقی هست

واگر در عاشقی سابق و مسبوقی هست

اگر عشق مجموعه احساسات کور و پرشور نیست

که در مقطعی از زمان نسبت به شخصی می کند ظهور

 

عشق یعنی اینکه:

عاشق و معشوق در حد نبوغ و عروج خود رنگی از مهر مادر دارند

 

بگو پناه می برم از عشق های سیاه، از عشق های خاکستری از عشق های آبگوشت-پفکی ، از عشق های جنون شهوت، از تبلور هوس به نام عشق، از عشق های حسرت زا و از عشق های نفرت زا

آمین

همین و دیگر هیچ